کتاب وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود

اثر جودیت کر از انتشارات مروارید - مترجم: روح انگیز شریفیان-ادبیات آلمان

آنا گفت: «وقتی کشور نداشته باشی مسئله فرق می کند. اگر کشور نداشته باشی دست کم باید با پدر و مادرت باشی.»

به صورت‌های غمگین پدر و مادرش نگاه کرد و گفت: «می‌دانم. راه دیگری نداریم و دارم اوضاع را سخت‌تر می‌کنم. قبلا برام فرق نمی‌کرد که پناهنده باشم. حتی آن را دوست داشتم. فکر می‌کنم دو سال گذشته که پناهنده بودیم بهتر از وقتی بود که در آلمان بودیم. اما اگر ما را پیش عمه بفرستید من خیلی می‌ترسم... من خیلی خیلی می ترسم...»

بابا پرسید: «از چی؟»

«که واقعا احساس کنم یک پناهنده هستم.» و شروع به گریه کرد.


خرید کتاب وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود
جستجوی کتاب وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود در گودریدز

معرفی کتاب وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود از نگاه کاربران
چنین کتاب بدی خیلی خسته بود ... وقتی اولین بار این کتاب را دیدم، آن را خریدم. وقتی متوجه شدم، پولم را خراب کردم. این کتاب چنین اتلاف وقت شماست. عنوان به نظر می رسد جالب است، اما زمانی که شما آن را بخوانید، می خواهید کتاب خود را در فصل چهارم - پنجم خود قرار دهید. من تمام کتاب را به عنوان خوانده ام چون نمی خواستم پولم را از دست بدهم.

مشاهده لینک اصلی
مادر من این را به من به عنوان یک کودک خواند و عنوان و ایده کلی این که از آن زمان به بعد از من چه خبر است. بالاخره تصمیم گرفتم آن را دوباره برگردانم و آن را بخوانم (که برای اولین بار احساس کرد که من هیچ جزئیات خاصی را حفظ نکرده بودم، فقط احساس کردم که آن را دوست داشتم). بر اساس نویسنده و تجربیاتش، این کتاب بینش منحصر به فردی را به وجود می آورد جنگ جهانی دوم از منظر کودک است. آسان است که اجازه دهید صدای Annas از ماجراجویی و نابغه شما را به فکر کردن در مورد آنچه که در آن زمان اتفاق می افتد خیلی بد نیست. آنا چشم انداز مثبت به همه چیز دارد. موضوعات بسیار پیچیده ای از چیزهای جدی تر وجود دارد که به داستان می اندیشند که شما را به واقعیت می اندازد، نه، این آفتاب و گل سرخ نبود. همه ی آنها مهم بود. خانواده ی آنسا باید از کشور خود فرار کنند، زمین خود را از دست دادند، خانه آنها، بنده قدیمشان، چیزهایشان. پدر آنس، شغل خود را از دست داد، احترام او. کتابهایش سوخته شد. مردم می ترسیدند تا او را استخدام کنند و یا چیزهای خود را منتشر کنند. نه، آن چیزی که در آن زمان بدترین اتفاق رخ نمی داد، اما این به هیچ وجه این چیزها را وحشتناک نمی سازد. آن ها هستند. آنها چیزهای وحشتناکی برای یک فرد یا یک خانواده اتفاق می افتند. داستان درباره یک مرد تحصیلکرده است که در یک اردوگاه مانند یک سگ نگهداری می شود تا ذهنش را از دست بدهد. پدر عمه دارد که یکی از آن افراد شیرین و ساده بود. او شغلش را دوست داشت، همانطور که بود. او دوست داشت به باغ وحش و دیدن حیوانات. من گریه کردم در پایان زمانی که داستان خود را به پایان رسید گفت: پیام از آنا در مورد چگونگی @ حداقل ما باید یکدیگر @ و همیشه به جلو با تمام قلب خود، بدون توجه به آنچه که شما را پشت سر گذاشته، چیزهای عالی برای هر کسی برای یادگیری. و با توجه به سن او و آنچه که خانواده اش از آن گذشت، او را بیشتر شایسته احترام می کند. من فکر می کنم این انتخاب عالی برای کودکان یا بزرگسالان است. برای آموختن از آنچه که داریم تشکر می کنیم. برای قدردانی از عزیزان ما. و فراموش نکنید که اشتباهات در همه اشکال وجود دارد. برای اینکه اجازه ندهیم بی عدالتی با ترس مخفی نشویم.

مشاهده لینک اصلی
چیزی که من بیشتر در مورد این کتاب دوست داشتم این بود که هیچ چیز واقعا اشتباه رفت. معمولا در کتاب هایی مانند این چیزی به شدت اشتباه می رود و آنها همه را گرفتار و ناراحت خواندن می کنند. من نیز دوست داشتم که آنا (که کودک بود) در ذهن او یا درک وضعیتی که من فکر می کردم بسیار واقعی بود، بازی کرد. در حقیقت، این چیز واقعی بود احتمالا به دلیل یک داستان واقعی بود. کتاب بسیار دوست داشتنی کاملا منحصر به فرد به ما یادآوری می کند که افرادی وجود دارند که با موفقیت از آلمان نازی فرار کردند و دیگران آنقدر خوش شانس بودند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب باور نکردنی اما پایان بسیار کوتاه بود

مشاهده لینک اصلی
اگر کسی است که می خواهد به توصیه های من توجه کند لطفا، لطفا، لطفا این کتاب را انتخاب کنید.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب وقتی هیتلر خرگوش صورتی مرا ربود


 کتاب سرمایه
 کتاب بیلیارد در ساعت نه و نیم
 کتاب میراث
 کتاب حکمت شادان
 کتاب شهر فرنگ
 کتاب دریا پشت ایستگاه قطار است